شروع امتحانات و شروع تشنج های آنیتا
از زمانی که امتحانای من شروع شد ،تشنج های آنیتا هم شروع شد
باورم نمیشد دوباره
خسته بودم
نمیتونستم تمرکز کنم
امتحانارو که حسابی خراب کردم
فکر کنم فقط در حد قبولی بشه و با چه استرس و سختی گذروندم
دوباره تماس های من با دکتر حسینی شروع شد
دوباره رژیم کتوژنیک
دوباره پرش موقع خواب
دوباره دلتنگی و غصه های من
کافی بود ....
کافی بود یکی زنگ بزنه یا مسج بده
حالم رو بپرسه
دوباره اشک های من بود و چهره بهم ریخته آنیتا
اما این بار
نگرانی من برای کودکی بود که در درونم پرورش میابد
به او هم فکر میکردم
به شهرام هم فکر میکردم
تا چندروز بهش نگفتم و وقتی تو وایبر برای عنبرا کامنت گذاشتم
با خودم فکر کردم تا کی به شهرام نگم
شاید اشتباه باشه
یواش یواش بهش گفتم
اخ که وقتی شیرخشک رو بهت میدم و با سختی میخوری
تمام جونم آتیش میگیره
وقتی بستنی ،دلستر ،غذای برنجی که میخورم و آنیتا عاشقشه
میمیرم و زنده میشم
انگار یه سنگ بزرگ گذاشتن روی سینه ام
ولی میتونم راه برم حرف بزنم غذا بخورم
ولی این سنگ هست سنگینی دردش ادامه داره
طاقت دیدن چهره رنجور آنیتا برام سخته
نمیدونم چرا
چرا آنیتا تا میاد راه بیفته این مشکلات شروع میشه
امروز یک هفته از شروع رژیم میگذره و با وجود کتون مثبت هنوز تشنج ها ادامه داره
امروز میرم پیش دکتر اشرفی تا باهاش حرف بزنم
چقدر این چندوقته غم و غصه دارم
الان 32 هفته هستمو شروع هشت ماه
اواسط مرداد خواهر کوچولو به جمع ما میپیونده و من همش نگرانم
اینکه چه سرنوشتی درانتظار ماست خدا میدونه
ولی حال خوبی ندارم
حال غریبی که دوست دارم فقط یه جا تنها باشم و گریه کنم
هم برای خودم ،هم برای شهرام ،هم آنیتا هم کوچولوی در راه........


شروع امتحانات و شروع تشنج های آنیتا 




